قند فارسی.

فرهنگ و ادب
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۳۰ آذر ۹۷، ۰۰:۲۱ - ناشناس
    عجیبه
  • ۳۰ آذر ۹۷، ۰۰:۲۱ - ناشناس
    عالی

تا رسیدن به چشمهای روشن تو

از یلدا می گذرم...

ورق بزن

- دفتر خاطرات دلت را...


گویا_فیروزکوه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۷ ، ۲۱:۳۵
م.ر م.س

عشق ما

ترجمان بهشت است

به دوزخی که جهانش می خوانیم

عشق ما 

غریو عصیان است


با من نیا !

مرا ببر 

از دامنه شوم شب

که هزار خورشید فشفشه

با نگاه تو است ...

یغما_گلرویی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۲۹
م.ر م.س

بیا...

دنیا نمی ارزد 

به این پرهیز و این دوری 


فروغ_فرخزاد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۲۶
م.ر م.س

می ترسم

فرو بریزد این بام

که بر آن ایستاده ام

و ترا آواز می دهم....

کاش !!

برودت ِ تردید

بر شاخسار ِ خیالت

لانه نسازد

تا تو ، هَزار آوایم را

در باغ کوچه های برفئ عصر بشنوی....

یک نگاه

سنگ خورده پرنده ی در مرا

قفسگیر ِ دل ِ تنگت کن

که از شاخه ی برودت زده

 از بام ِ قندیل به هِرّه بسته 

- می ترسم.....!!!!.....


گویا_فیروزکوهی 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۲۵
م.ر م.س

بی صدا

بی خداحافظ

از سرزمین چشمانم 

کوچ کردی

دور شدی و دورتر


اصلا از اول چمدانت را باز نکرده بودی

که حالا ببندی

چه خیال ساده لوحی دارم

اما رفتنت را

مانند آمدنت جدی نمی گیرم


اشک چشمانم 

بدرقه راهت

و خیالت راحت 

که هیچ خیالی 

به زیبایی خیالت 

در اندیشه ام نمی گنجد


زهره_سجادی 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۲۲
م.ر م.س

همراه خود نسیم صبا می برد مرا


یا رب چو بوی گل به کجا می برد مرا؟


سوی دیار صبح رود کاروان شب


باد فنا به ملک بقا می برد مرا


با بال شوق ذره به خورشید می رسد


پرواز دل به سوی خدا می برد مرا


گفتم که بوی عشق که را می برد ز خویش؟


مستانه گفت دل که مرا می برد مرا


برگ خزان رسیده بی طاقتم رهی


یک بوسه نسیم ز جا می برد مرا


❤️🌺رهی معیری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۲۰
م.ر م.س

دهانت پر از دوستت دارمِ نگفته است 

میشود قورت ندهی

کمی روی گونه هایم بگذاری

کمی توی مشت هایم

کمی از آن را لابه لای کتابهایم بگذاری

یا صبح به صبح روی حریر روسری ام بگذاری

و بپاشی رو موهایم 

به جای اینکه هر ثانیه

سکوتت را به نقطه نقطهٔ قلبم تزریق کنی

اصلا بیخیال جانم!

تو نامم را صدا بزن

خودم از لبهایت عاشقانه هایت را می چینم 

من به این دوست داشتن  دست و پا شکسته هم راضیم..!

#زهره_سجادی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۱۶
م.ر م.س

گل فیـــروزه ی کـــــاشی ندارد


قلــم مـوی عســل پـاشی ندارد


شده زاینده رود نقره ای خشک


خــدا هم حــس نقــاشی ندارد


شهراد_میدری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۱۴
م.ر م.س

هزار شب نشسته ام به پای چشم های تو

رها نمی کند مرا هوای چشم های تو


من آن همیشه عاشقم که لحظه لحظه درد را

به دوش خسته می کشم برای چشم های تو


تمام حجم اشک را به نذرگاه برده ام

مگر که بنده ام کند خدای چشم های تو


مسافرم ولی هنوز هزار جاده فاصله است

میان غربت من و سرای چشم های تو


قبیله ی شکیب من دوباره بار بسته است

تمام بیقراری ام فدای چشم های تو عسل


بگو که عاقبت کجا؟ کجای بغض سادگی 

به خاک می سپاردم وفای چشم های تو

: ؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۱۲
م.ر م.س

من امشب 

تا سـحر خوابم نخواهد برد...

همه اندیشه ام اندیشه ی فرداست...


وجودم...

از تمنّای تـو ! سرشار است...


زمان...

در بستر شب ،خواب و بیدار است...


هوا آرام...

شب خامـوش...

راه آســـمان ها باز...


خیالم ... 

چون کبوترهای وحشی می کند پرواز!


فریدون مشیری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۰۷
م.ر م.س

☀️🌱☀️🌱

🔅 آشنایی با جشن‌های ایرانی

🌱☀️ سیزده به در


"سیزده به‌در"، پایان‌بخش جشن‌های نوروز و به اندازه‌ی نوروز کهن است و پیدایش آن به پیدایش نوروز بازمی‌گردد.


✨✨گمان‌های پژوهشی و افسانه‌ای درباره‌ی پیدایش سیزده به‌در:


1⃣ سیزده به‌در در تیر روز از فروردین برگزار می‌شود و ایزد تیر یا تشتر، ایزد باران در افسانه‌های ایرانی بود.

در روز سیزده به‌در مردم برای پیروزی ایزد تیر بر دیو خشکسالی یا دیو اَپوش نیایش می‌کردند و نیایش آن‌ها در دشت‌ها و با برگزاری جشن و آیین و پایکوبی انجام می‌شد. بر این پایه سیزده به‌در جشن باران‌خواهی برای کشتزارهای نورسته بود و اگر ایزد تیر بر دیو اپوش پیروز می‌شد، سال پر بارانی در پیش بود.

این روز همزمان با آغاز نیم‌سال دوم کشاورزی بود.


2⃣ بر پایه‌ی باورهای دیرین، بلندی سال(سن) کیهان ۱۲ستاره دارد و هر ستاره هزار سال فرمانروایی می‌کند. پس جهان گیتایی(مادی) ۱۲هزار سال است و با پایان آن، جهان به آشفتگی نخستین خود بازمی‌گردد. از این رو، نوروز به نشانه‌ی ۱۲هزار سال، در ۱۲روز برگزار می‌شود و بر پایه‌ی داستان دیگری، ۱۲هزار سال زندگی در جهان گیتایی به پایان می‌رسد، سوشیانت باز می‌گردد و زندگی در پردیس(بهشت) آغاز می‌شود. پس نوروز ۱۲روز است و سیزده به‌در نشانه‌ی زندگی در بهشت است که در دشت و بوستان برگزار می‌شود. از این‌رو سیزدهم فروردین، پایان‌‌بخش جشن‌های نوروز است. در سنگ‌نبشته‌های سومری و بابلی نیز آمده که نوروز ۱۲روز است و با جشنی در باغ‌ها به پایان می‌رسد. بر این پایه نوروز و سیزده به‌در بیش از ۴هزار سال پیشینه دارد.


3⃣ جمشید، پادشاه پیشدادی، هر سال پس از ۱۲روز نوروز به دشت یا باغی خرم می‌رفت و با مردم دیدار می‌کرد. با گذشت زمان این آیین با سیزده به‌در ماندگار شد.


4⃣ بر پایه‌ی افسانه‌های زرتشتی، فَرَوَهَرها هر سال با آغاز فروردین به زمین می‌آمدند و با خود فراوانی می‌آوردند. آریایی‌ها در جشن سور(چهارشنبه‌سوری و یا سور باستان) با روشن کردن آتش در بام‌ها به پیشواز آن‌ها می‌رفتند و در روز سیزدهم فروردین با رفتن به دشت و باغ، با فروهرها بدرود می‌گفتند.



✨✨واژه‌ی "سیزده به‌در":

هرچند نویسندگانی چون دهخدا نام سیزده به‌در را به چم در کردن بدشگونی دانسته‌اند ولی شماری از آن‌ها می‌گویند سیزده به‌در برای در کردن بدشگونی نبود. به گفته‌ی شماری از نویسندگان، گمان می‌رود که این نام به چم "سیزده به سوی در و دشت" باشد.

-چو هر دو سپاه اندر آمد ز جای

تو گفتی که دارد در و دشت پای!



✨✨آیین‌های سیزده به‌در:

برچیدن هفت‌سین: در این روز سفره‌ی هفت‌سین برچیده می‌شود و خوراکی‌های آن را با خود به می‌برند و در این روز می‌خورند.


پیشکش کردن سبزه به آب: ایرانیان باستان سبزه‌ها را به آب می‌سپردند و با اینکار پیشکشی به ایزد تیر می‌دادند. این کار امروز به زیست‌بوم ما آسیب می‌رساند.


گره زدن سبزه: گره زدن سبزه به ایران کهن باز می‌گردد. گفته می‌شود مشی و مشیانه پسر و دختر همایند(دوقلو) کیومرس و نخستین پدر و مادر روی زمین بودند، آن‌ها در روز سیزدهم فروردین به همسری هم درآمدند و هنگامی که می‌خواستند با هم پیمان زناشویی ببندند، شاخه‌ی گیاه "مورد" را برای پیمان بستن گره زدند. گفته می‌شود در ایران باستان که هنوز دین در آن راه نداشت، این آیین را همسران جوان هنگام پیمان بستن انجام می‌دادند.‌

بر پایه‌ی افسانه‌های ایرانی، مشی و مشیانه از خوردن سیب یا گندم باز داشته و از بهشت نیز رانده نشدند. اهورامزدا به آنان کشت گندم، دامداری، خانه‌سازی، هنر، پیشه و هم‌آغوشی آموخت؛ در زمین خاکی پدید آمدند، یکی از دنده دیگری پدید نیامد و تنها یکی مایه‌ی آرامش دیگری نبود، هر دو درکنار هم و با هم بالیدند. آن‌ها در پنجاه سال هژده(هجده) فرزند زادند.


پختن آش: پخت آش در بیشتر جشن‌های ایرانی دیده می‌شد و از آنجا که بیشتر مردم با یاری هم آن را فراهم می‌کردند، نمادی از کار گروهی بود. به‌ویژه در بهار که از سبزی‌های تازه روییده‌ی کوه و دشت برای پخت آش بهره می‌بردند. پس از چندی خوردن کاهو و سکنجبین هم به آیین‌های این روز افزوده شد.


هماوردجویی جوانان، پایکوبی گروهی، اسب‌دوانی(به نشانه‌ی نبرد ایزد تیشتر با دیو اپوش) و آب بازی از دیگر آیین‌های سیزده به‌در بود. در سمرکند(سمرقند) و بخارا فال‌گوش ایستادن نیز جزو این آیین‌ها بود.@AdabSar

پریسا_امام_وردی

_________

برگرفته از:

۱- یادداشت "زروان"،فریدون_جنیدی

۲- جشن‌های ایران باستان ،حسین_محمدی

۳- از اسطوره تا تاریخ، مهرداد_بهار و ابوالقاسم_اسماعیل_پور

☀️🌱☀️🌱

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۲۶
م.ر م.س

.

سیزده بدر ، سال دگر 

هیچ کس نباشد در به در

از عشق و مهر و عاطفه

قلبی نباشد بی اثر

خاموش و سرد و ناامید

هرگز نباشد یک نفر

هرگز نیفتد یک درخت

از ضربه ی سرد تبر


از جنگ و خونریزی ، زمین

خالی بماند سر به سر

هرگز نماند کودکی 

بی سایه ی سبز پدر

تنها دلی که عاشق است

باشد به هر جا معتبر

از جان پاک عاشقان

باشد جدا شر و خطر

چشم انتظار هر آن که هست

آید عزیزش از سفر

بی غصه باشند مردمان

سال دگر سیزده بدر 


سیزده بدر مبارک☘🌹

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۱۰
م.ر م.س